روزهای بد

آدم  توی روزهای بد زندگیش فکر میکنه که بدتر از اون روزا وجود نداره ولی وقتی زمان میگذره میفهمه که اون روزا روز خوبت بوده.

نوشته شده توسط eli در ساعت | نظرخواهی (4)

از ماست

فكر كنم به شرايط الانمون بي ربطم نباشه!!!

 

 

اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست  

از ماست كه بر ماست

 

وين شعله سوزان كه برآمد ز چپ و راست  

از ماست كه بر ماست

 

جان گر به لب ما رسد، از غير نناليم 

با كس نسگاليم

 

از خويش بناليم كه جان سخن اينجاست

از ماست كه بر ماست

 

ما كهنه چناريم كه از باد نناليم

بر خاك بباليم

 

ليكن چه كنيم، آتش در شكم ماست

از ماست كه بر ماست

 

گوييم كه بيدار شديم! اين چه خياليست

بيداري ما چيست؟

 

بيداري طفلي است كه محتاج به لالاست 

از ماست كه بر ماست

                                                                  بهار

 

نوشته شده توسط eli در ساعت | نظرخواهی (7)

رويا

ديشب تو اوج ناراحتي مي دونين چي آرومم كرد؟ يه رويا

روياي اينكه معلمم توي يه روستاي دور افتاده. دور از تموم آدمايي كه مي‌شناسم. شاگردامم اون بچه روستايي ‌هايي بودن كه لپاشون قرمزه.

يه روستايي كه زمستونا از برف سفيده. اونجا برا خودم يه باغچه داشتم كه توش هرچي دوست داشتم مي‌كاشتم.

مي دونم شايد بيشتر شبيهه فيلما شده. برا خودمم عجيب بود كه توي اون لحظه يه همچين چيزي به ذهنم رسيد و مهمتر اينكه آرومم كرد!

كاش رويام حقيقي بود و من الان توي يه همچين روستايي، دور از شهر و آدمايي كه مي‌شناسم بودم. تو اون حالت خواب و بيداريم احساس مفيد بودن كردم:((

كاشششششششششششششششششششششششش:((((((((((

نوشته شده توسط eli در ساعت | نظرخواهی (4)

اممممممممم

سلام

خوبين

راستش چيزي برا نوشتن ندارم. زندگي با همون روال يكنواختش

فقط خواستم يه چيزي بنويسم:دي

نوشته شده توسط eli در ساعت | نظرخواهی (2)